
کل دیشب رو برای خودم بودم به اضافه امروز. جایزه تند تند کار کردنای دو روز قبل که نتیجش شد مشکل چشمی یهویی و کمر درد. شب رو برای خودم به علافی چرخیدم و به خاطر دیر خوابیدن، برای نماز حتی نمیتونستم پلک از هم باز کنم. حدود ساعت هفت هشت صبح بود به گمونم، قبل از اینکه مامان به زور برای صبحانه بیدارم کنه. خواب دیدم سوار هواپیما راهی مقصد مورد انتظار این روزام هستم. کمی از پرواز گذشته بود که برای ترانزیت...
ادامه مطلب