خرید بک لینک
عینک گرد بدون فِرِم رو میذارم جلوی فروشنده. از دو تا دسته ای که ابدا در راستای تعادل نیستند و خیلی شمال و جنوب میزنن، بلندش میکنه. (این یکی پنجمین عینک از کالِکشِن عینک های گرد من و سومین عینک گرد بی فِرِم تو سه سال اخیره.)
مرد با اخم یه کم اینور اونورش میکنه و با لهجه غلیظی میگه "خانم جنگیدی، دعوا کردی، چی کردی با این بدبخت! اینکه خارش درومده بابا."

چند لحظه تو جام ثابت میمونم. دهنم از وقاحت کلام مرد باز میمونه، به وضوح جا میخورم و با تعجب میپرسم "ببخشید؟!"

میگه "خانوم این عینک انگاری زیر دو تا پا لگد شده باشه، خارش درومده، با چسب و پیچم درست بشو نیست. باید بدم ببرن کارخونه جوشش بدن."

هنوز کامل متوجه نشدم؛ اگر طرف حرف بدی زده، چرا تا این حد راحته، و اگه حرف بدی نزده، من چرا تا این حد گیج میزنم. (مثل همین عینک مذکور که چند ماه پیش یه فروشنده ای با تَتو تاج رو انگشت اشارش، خیلی گرون تر از قیمت واقعیش بهم قالب کرده بود و من تا همین چند وقت اخیر که انگاری خارش درومده بوده، خیلی خوشحال با کجی و راستی و شلی و سفتیش میساختم و احتمالا اگه شیشه چپش تا صد درجه خم نمیشد رو شیشه سمت راستش و وقت گلدوزی از چشمم نمیفتاد پایین، بازم عین خیالم نبود.)
سعی میکنم به خودم تلقین کنم این خار، یه اصطلاحه مثل خیلی فحشا و کلمه های تخصصی علمی و ریاضی و این صحبتای دیگه که بچه های ایران تو راهنمایی دبیرستان یاد گرفتن و بنده هنوزم از دونستنشون بی بهرم به لطف خدا.

علی ای حال (؟)، امروز که عینکو تحویل گرفتم، آقای سو تفاهم فرمودن " بفرمایید، خارشو سرجاش نشوندم واست، دیگه مواظبش باش. این عینکا حساسن باید با مراقب نگهداریشون کنی. بلد نیستی بیا بهت یکی از همین کائوچوییا بدم زیر تراکتورم بندازی تکون نخوره" و من پیش خودم فکر میکردم کائوچو چیه، خارِ نداشته من، ناموسمه آقا، ناموس!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:4  توسط نجوان |

برچسب: شماره,ناموس, نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 12:55

صفحه بندی