خرید بک لینک
میترسم یه روز از خواب بیدار شم و نتونم دیگه از جام پاشم، یا اصلا نه از خواب بیدار شم نه از جام، و هنوز تو این دنیا یه تلنبار کار ناتموم برام مونده باشه. منی که از کارای ناتموم بیزارم، میترسم یه روز نتونم از جام بلند شم و کل زندگی ,م تو این دنیا ناتموم بمونه. ترسناکه. خیلی. همین الآنش، یه کار ناتموم بزرگ این وسط هست که رو دوشم سنگینی میکنه. همه چی داره خوب پیش میره و یه چیزی این وسط باید که حل شه و نمیشه. هر دقیقه و ساعت و روز باید حملش کنی تا هفته بعد و از هفته بعد تا ماه بعد و تو بگی گرمی از سنگینیش کم شه! میترسم با کمر خم برم. با شونه های سنگین و با ذهن شلوغ برم. عزیز من، بیشتر از آهی که از غمت سینم رو سنگین کنه، نبودنته که کمرم رو خم و خم تر میکنه. یه دلتنگی وحشتناک. و این روزا که همه چی خوب پیش میره، حالا دلتنگیه که نمیذاره یه نفس راحت بکشم. میترسم با دلِ تنگ برم. میدونی چقدر ترسناکه؟

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 12:41

صفحه بندی