فکر کردم کاش همان مقدار که با پوشیدن پیراهن های گلدار و عینک های کائوچویی بزرگ و فیلسوف مابانه در حسرت گذشته ها بودیم، اندوه بیشتری از نبودن تنها یکی از آن انجمن هزار و سیصد و سی تا اواخر چهل، در دلمان موج میزد.
کاش، روستایی زاده ای کوچک، دانش آموز کلاس ادبیات شریعتی بودم.
شریعتی هم ساکن شهر توتی بود.
بعدها نوشتم:
خوب اسم این مطلب شد علی ها تنهایند چون علی تنهاست نام کتاب شریعتیست و علی شریعتی هم تنها بود. علی ها تنهایند، چون از شانس بد در فارسی مثنی علامت خاصی ندارد. و در این حین ناگهان علی نامی که خودش را خیلی تنها و بیکس می پندارد، این نوشته را میخواند. و خوب علی داریم تا علی!
چی بگم از بار این گُرگیجگی کم میکنه؟!
برچسب:
نویسنده: مهراد مرادیان