خرید بک لینک
خب حقیقتش اگه ویزا هم نگیریم تا حدی قابل قبوله ازونجایی که بابا کت شلوار و کروات خط دار سفید قرمز و کفش نوک تیز ورنی نپوشیده بود، مامان وقت نکرده بود موهاش رو شینیون کنه و لاک قرمز بزنه به ناخن انگشتای پاش و من از وسط خیابون در حالیکه داشتم شربت میخوردم و هر هر میخندیدم در کمتر از دو ساعت به فرودگاه انتقال داده شده بودم و با وجهه ای کمتر دیده شده از انسانی دنیا ندیده خودم رو رسونده بودم به مقصد.

به هر صورت در مقابل اون همه زیبایی و وجاهت آریایی که یک جا جمع و لباس هایی که به هدف حضور در سفارتخونه خریداری شده بودند، چهره های ما با لباس های خالخالی و چارخونه و چشمای قرمزِ سگیِ سگیِ هار که حاصل دو شب نخوابیدن و از پنج صبح تو خیابون و هوای شرجی مزخرف علاف بودن و در نتیجه با اخلاق محمدی، حوصله جواب لبخند های ژکوند هموطنان رو نداشتن، مقداری غیرطبیعی و دور از ذهن به نظر میرسید.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:40 توسط زینب نجوان |

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 5:33

صفحه بندی