بچه ی کجاش رو واقعا خودمم نمیدونم. زندگی من به جای مشخصی گره نخورده چون یکی گفت بچه جایی بودن فرق داره با اونچه دیگران تنها بپرسن ساکن کجایی!بچه کوچ."/> بچه ی کجاش رو واقعا خودمم نمیدونم. زندگی من به جای مشخصی گره نخورده چون یکی گفت بچه جایی بودن فرق داره با اونچه دیگران تنها بپرسن ساکن کجایی!بچه کوچ."/> بچه ی کجاش رو واقعا خودمم نمیدونم. زندگی من به جای مشخصی گره نخورده چون یکی گفت بچه جایی بودن فرق داره با اونچه دیگران تنها بپرسن ساکن کجایی!بچه کوچ"/>
خرید بک لینک
" alt="" />

بچه ی کجاش رو واقعا خودمم نمیدونم. زندگی من به جای مشخصی گره نخورده چون یکی گفت بچه جایی بودن فرق داره با اونچه دیگران تنها بپرسن ساکن کجایی!
بچه کوچه شهید عراقیم و اون پیراشکی فروشی نزدیک دبستان. بچه معلمم. نه ینی دو تا معلم. بچه خونه آجر سه سانتی سر نبشم. بچه اون سربالایی شهید مطهریم و طلوع و اون در و پنجره سبز و پول و پله. بچه دریای آب شور خلیج فارسم اونور مرز ایران. بچه خیابونای شلوغ استانبولم بچه اینور آسیایی و اونور اروپایی. بچه کِشتیاشم..
بچه دورهام عزیز خودمم. بچه خونه کوچیک دو خوابه دانشجوی. بچه اِکلی هِد. بچه سیهامم. بچه اون تِسکوی بزرگ جایزگِیتم جمعه شبا. بچه فِرَمم. بچه کت و شلوار با کروات طلایی.
بعدم بچه سعادت آباد. بچه مدرسه شیک و اُ لالای همچی خوش ساخت و خوش ترکیب. بچه کلاس چاهار نفره تجربیم بچه یکی اینور دنیا یکی اون سر دنیا. بچه کلاس هشت نفرم. بچه قیطریم. سربالایی مهر که نفس برا آدم نمیذاشت. بچه سهیلم.
بچه نیوکاسلم. بچه خیابون نورثامبرلَند به بالا. بچه دنبال اتوبوس دویدنم. بچه گِیتز هِدم و دعای کمیل و ندبه و بند و بساط حسینیه جمعه شبش و روزش. بچه خونه شماره دوازدهم، خونه ی خودم.
بچه خیابونای تهرانم. من بچه انقلابم. بچه ولیعصر بچه دانشجو. بچه سعدیم و پروانه. بچه تجریشم و بساط شب عید وسط میدون. بچه پیتزا داوودم بچه اون ساندیچ فروشیه دم سینما آفریقای مشهدم و اون یکی سر پل. بچه تبریزم و اون شبای قشنگش. بچه پایینم بچه بالام. بچه بازار تهرانم بچه پشت بازارم.
بچه شمعدونیای آنکارام. بچه کوچه هاشم بچه بازار قدیمی پشت شهرم. بچه ماهی فروشا و ساندویچ بِزنای تو بازارم. بچه منهتنم. بچه خیابون صفر تا صدشم. بچه وال استریت. بجه ساختمونای بلند ترامپ. بچه بُروکلین بچه کویینز. بچه هوای خوب ساحل اقیانوس قشنگ. بچه شِنای قشنگشم و موجای از همه عالم بی خبرش. بچه سابوِیهای رو هواشم. بچه آسمون نداشتش.
بچه رو هوام. بچه رو زمین نمونم. بچه هواپیمام. بچه غروب و طلوع صبح و شب ایرلاینام. بچه بالای تهران و بالای شهرای دنیام. بچه اماراتم بچه ماهانم بچه آزالم بچه
.بریتیش ایرویزم بچه ایزی جتم. من بچه یه جا نمونم.
بچه خداحافظیای تو فرودگاهام. امام، جان اِف کِی، یونان، فرانسه، دوبی، استانبول، آنکارا، هیترو، اِستَن اِستِد، نیوکاسل. بچه بغض و بغل و ماچ و بوس و تف مالی و غصه که دوباره کی ببینمت. بچه بای بای از پشت شیشه و دل کندن از پشت گیت. بچه چمدونا رو پر و خالی کن که از سی کیلو بیشتر نشه. بچه پشت اسکایپم. بچه پشت چت روم تبریک عید و عروسی.

ازم نپرسم بچه کجایی.
من مال جایی نیستم چون موندن برای من ساخته نشده .
. فقط دو چیز، از دو چیز مطمئنم:
اول اینکه تو یه روز جمعه، طرفای ساعت یازده دوازده ظهر، هیچی مثل قبلش نشد. نفهمیدم چرا ولی این دل، دیگه مثل هیفده سال پیش نمیزد.
و دوم اینکه میگن متولد تهرانم. متولد بیست و دوم دی ماه .سال هزار و سیصد و هفتاد و شش وسط برف زمستون و تعطیلی مدرسه.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 4:19 توسط زینب نجوان |

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 7:37

صفحه بندی