خرید بک لینک
میگه: "چطور اون چند وقت بدونِ تو زندگی کردم؟"

باید جواب بدم، باید بگم نمیدونم! باید بگم هر چقد برای تو سخت بود، برای من تنهاییم روش بذار و ببین بی تو چی کشیدم. ولی به جاش سرم رو میگیرم بالا و نگاهشو نگاه میکنم. از این پایین، صدای قلبش که اکو میشه تو حجم کم آغوشش، بوی خوشِ خوشبختی غوغا میکنه. دوست دارم برم تو دلش و هر جا رفت پیشش باشم، برم اون تو و کل مدت فقط بغلش کنم.

میگه :"تو جونِ منی. آدم مگه میتونه بی جونش زندگی کنه؟ نمیشه، زندگی نمیکنه، ادا در میاره."

راست میگه، آدم نمیتونه واقعا. فقط ادا درمیاره. به قاعده ی دو ساله که داره ادا در میاره. به قاعده دو ساله که جونِ آدم نیست و آدم ادا درمیاره. دو سالی که قدِ کل عمرش گذشته.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:58 توسط زینب نجوان |

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 8:25

صفحه بندی