سرباز گمنام گردان تباهی است که در باب چرایی های آفرینش و حوادث بدقواره آن نقد های نخود مغز وارانه و غرغرهای متکثر ارائه میدهد. وی بیخیال بحث و مشق عشق گشته، عربده هایش را لا به لای نوشته های خضعول تر از خودش مینگارد تا اول صدای نکره دیگری گوش جهان را نیازارد و دوم شهرت پس از مرگ چیز دیگریست.
بنا به خسته بودن های همیشگی، مقر اعزامی آن سرباز عموما گوشه تخت ،زیر پتوست. از همان جا اوضاع را رصد میکند و اجتماع به ندرت رنگ سرباز شیرین عقلِ را به خود دیدست.
آن خُرد سرباز، اعتقاد عمیقی به حفظ موازین عملیاتی داشته ولیکن معتبر ترین گزارشات حاکی از مشاهده وی در سرزمین ننگین و مستکبر و مشت بر دهان خورده آمریکا که لعنت شخص خدا بر او باد، میباشد.
او در سکوت و حالات درون گرایانه، سیاست، هنر و ادبیات را عاشق است و به دنبال ایمانی است که آرامشی فرای رویابافی عطایش کند. پیراهن چهارخانه میپوشد، عینک ته استکانی میزند، کمی کور است، عکس های خیلی جَلَب میگیرد، کمربند مشکی نوازش ساز مخالف را از آن خود کرده و مو های آبی دارد، و با این وجود، هنر و تصویرگری را در بقچه بندیل گنجه عزیز خانم در خانه کلنگی قلهک پنهان کرده، روش محاسبه کالری های موجود در هر من ماست و کره سر آن را تحصیل میکند.
برچسب: بایوگرافی,
نویسنده: مهراد مرادیان