من نمیدونم کجای این فیلم قشنگ بود واقعا، حتی درک نمیکنم اون دوست عزیز تو بطن این فیلم چندش چی دیده بود که تو گروه پیشنهادش داده بود و ما مجبور شدیم برای رو کم کنی بشینیم یک ساعت چندشناک ترین صحنه های قابل تصورو ببینیم که طه فردا باهاش قیف بیاد. این بین فقط فهمیدم سلیقه فیلمیم به شدت پاستوریزس. فیلمای گِی مِی زامبی مامبی جنی روحی واقعا تعطیله. این وسط میمونه هشت تا سی دی هری پاتر و پنجاه تا سری کبری یازده. در همین حد مِلو و سوسول. یادمه بچه تر که بودم یه بار مامان سر ظهری خواب بود و منم نشسته بودم پای تلویزیون فیلم "رز سفید" رو میدیدم. وسطای فیلم که تو شمالم بود بهرام رادان (فک کنم) گم میشه و بعدش چکمه هاش کنار رودخونه پیدا میشه و از همون موقع اتفاقی عجیب و ترسناکی واسه نامزدش و دوستاش تو ویلاشون میفته. مثلا صداهای وحشتناک میپیچه تو باغ و همه میرن زیر تخت قایم میشن و یهو صدای و تصویر یه جفت چکمه تا سه سانتی تخت میاد و یواش ازونجا دور میشه. یادمه هر چند دقیقه یه بار که خوف تنهایی برم میداشت تلویزیونو خاموش میکردم میدویدم بغل مامان زیر پتو، یه دو دقیقه میگذشت کرم های درونیم ولوله میکردن که بسه برو بشین پاش ببین چی میشه آخر. و این رویداد شاید پنج بار ادامه پیدا کرد تا بالاخره فیلم تموم شد و همه فهمیدن داستان زیر سر رادان فلان فلان شده بوده و ما یک ساعت و خورده ای مچل این آقا بودیم.
تجربه بعدیم فیلم خوابگاه دختران بود که سی دیش رو یکی از معلمای همکار مامان تو مدرسه بهش داده بود. اون فیلم نقطه عطفی تو زندگی سینمایی من بود که هم فک نکنم و هم ایشالا دیگه تکرار نشه. هنوزم که اسمش میاد حس میکنم راه من و این فیلم کاملا مخالف همدیگس. ایشالا کارمون که هیچی، دیگه نگامونم به هم نیفته. وحشتناک بود.
الا ای حال، به بچه های خودتون فیلم خوب نشون بدید، فیلم خوبم نشون ندادید نذارید تو گروه مدرسه پیشنهادش بده. پیشنهادم داد حداقل بگید خالی نبنده قشنگ بود، خالیم بست بگید سیس نیاد بچه های خانوار های دیگه رو بندازه به جون ننه بابا که بیا بشین اینو ببینیم. یا اصلا ترجیحا تا کمر فرو کنیدشون تو کتاب. مهر شروع شده چه کاریه اصلا فیلم ببینن ور ورِ مفت تحویل بدن. والا، همون آقای هاشمیشونو بخونن واسه انگل این اجتماع نشدن کافیه به خدا.
برچسب:
نویسنده: مهراد مرادیان