خرید بک لینک
اون روز که عینکم خراب بود دست تعمیرکار، بی نهایت دید زیباتری از جهان اطرافم دریافت میکردم. فک کن دنیایی از لکه های نور، چاق و لاغر، با کت شلوار یا مثلا روسری، که اینور و اونور میرفتن یا نورایی که مثلا وسط چهارراه چشمک میزدن یا هی رنگ به رنگ عوض میشدن، قیامتیه واسه خودش، محشریه که نگم واست! دیگه ازون به بعد فقط وقتی عینکو میزنم که بخوام اسم ایستگاهی رو چک کنم یا از فردی سوالی بپرسم یا مثلا گم شم یا هادی باهام باشه نخوام تو جوب بندازمش.

خدایا ممنونم ازت بابت این نعمت بزرگ ضعیف بودن چشم. اینکه از دنیا راضی باشی عینکو بزنی همچی مث آینه تصویر بیفته رو پرده چشم، یا غرغرت هوا باشه چشم دیدن عالم و آدم مذکور رو نداشته باشی عینکو بذاری کنار تو جهان خودت سیر کنی. واللهی چن تا بندت هستن با شماره عینک سه و خورده ای که به باحالیِ نعمت کوری پی برده باشن تا امروز؟!

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:27  توسط نجوان |

برچسب: نجوان, نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 4:54

صفحه بندی