خرید بک لینک

حس میکنم آدم باید انقدر تو زندگیش بدوه که وقتی شب ابدی رسید و قرار شد دراز بکشه تا اخر دنیا بخوابه، صدای قلنج کمرشو تو قبر بشنوه. حس کنه انقد خستس که سرش نرسیده به خاک، خر و پفش هواس. پیش خودش بگه آخییییشششش بالاخره تموم شد! پیژامه راه راهشو بپوشه دمپاییای پشمیشو بیرون چاله جفت کنه، پتوشو تا زیر چونش بکشه بالا در حالیکه انگشتای پا از پایین پتو بیرونه، فک کنه آخر روز، هیچ کار ناتمومی براش باقی نمونده بوده. چشاشو ببنده و... دان!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:42  توسط نجوان |

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 22:42

صفحه بندی