یه الکترون که تو آخرین شِلِ دور هسته میچرخیده و با انرژی زیادی که به دست میاره، یواش یواش از دورِ گردش خارج میشه، بدونِ اینکه تو جدول مندلیف عدد از عددی تکون بخوره. تو بگی الکترونی از الکترونِ عنصرا کم و زیاد بشه. خارج میشه و دور میشه و دور میشه و یواش یواش برای خودش تو تاریکیِ فضا حرکت میکنه. آزاد و رها تو محیط، شاهد حرکتِ همه و هیچ.
این داستانِ منه؛ همونِ تک الکترون که نیروهای شیمیایی و فیزیکی، جابه جاش کردن. داستانِ جدا شدن و دور شدن و هنگامِ غصه، فراموش شدن.
مینویسم و مینویسم که تو این دنیای پر پتانسیل، بین این همه الکترون ریز و درشت، دووم بیارم!
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ساعت 22:57  توسط نجوان
|
برچسب:
نویسنده: مهراد مرادیان
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 2:21